شهاب الدين احمد سمعانى
231
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
بيت ماييم طرب شمرده غمهاى ترا * چون داد پذيرفته ستمهاى ترا با اين همه در راه تو گر خاك شويم * شايسته نباشيم قدمهاى ترا * * * نور دلى ارْ چه جفتِ نارم دارى * تاج سرى ارچه خاكسارم دارى آرامدلى و بىقرارم دارى * چون ديده عزيزى ارچه خوارم دارى 47 شبلى گفت : ذلّى عطّل ذلّ اليهود . آن جهودان 48 ديدهاى كه در چشم مسلمانان چگونه خوارند ، مردان اين راه / a 73 / صد باره از اين خوارترند در ديدهء خود . تا خاك در سراى گبران به محاسن خود نرفتى و آنگه به صفتى نبودى كه از آن ذرّهاى انفتت نيايد ، كه اگر در آن ساعت ذرّهاى خواجگى دامنت بگيرد ، هنوز 49 بر سر نقطهء اوّلى . اجماع اهل طريقت است كه هر كه خود را بر فرعون زيادتى بيند از فرعون بتّر است . فضيل بن عياض گفت : من راى لنفسه قيمة فليس له من التّواضع شىء . هر كه خود را قيمتى بيند 50 در ديدهء خود ، او را از تواضع هيچ نصيب نيست . خود را در چشم خلق 51 افكندن آسان كارى است ، مردى آن است كه خود را از چشم خلق بيفكنى ؛ تا مطرود همه درها نگشتى و قلب همه درستها 52 نشدى و نفايهء همه ترازوها نبودى ، گمان مبر كه تو را ذرّهاى از خشوع نصيب است . خشوع ، خشوع باطن است ، به تواضع ظاهر غرّه نبايد شدن ، باطن بايد كه به حليت خشوع آراسته بود ، ظاهر با نضارت و بشاشت ؛ در خانه نان نه ، و نور رضا از ميان جبين تابان . ايشان گفتهاند كه درويشى را بينى گره در ابرو افكنده و تاب در پيشانى آورده ، بدان كه معبود بدل كرده است . آن نيلوفر ديدهاى تصوّف از وى مىبايد آموخت ، ظاهرى با نضارت و باطنى با كسوت خشوع ، جامهء اندوه كبودى در اندرون و سبزى بيرون . درويش چنان بايد كه مرقّع قلب را پوشاند نه قالب را . شعر ليس التصوّف ان يلاقيك الفتى * و عليك من خلق الثّياب مرقّع انّ التصوّف ملبس متعارف * يخشى الفتى فيه الاله و يخشع